| باید گفت که: علی هاشمی یارمهربان و دیرین و قدیمی کهریزک و نشریه آن، اگر چه دیر به دیر سراغ ما میآید، ولی وقتی هم که میآید سنگ تمام میگذارد و چه نکتهها که به ما و خوانندگان گرامی نمیگوید و در کمال سادگی و فروتنی، چه رازهای ملی و مردمی و پرپیشینهای را که برملا نمیسازد. گفتن این که پاکی و صداقت دل وجان او در همین نوشتههای صمیمانه جلوهگر است مثل آن است که بگوییم: چون خورشید آمده روز است. همین علی یارش؛ که یاری همیشه مهربان و بیچشمداشت است. کهریزک * ایران سرزمینی است کوهستانی، فلات، کویری، بیابانی، کم آب، در عین حال فلاحتی و کشاورزی با مردمی سخت کوش، مبـارز صبور، مبتکر، مبدع، آن چنان که برای تبدیل یک زندگی توأم با دشواریها، به ویژه برای به دست آوردن آب، همواره به بهانههای گوناگون، جشنها و مراسم شادی آفریـن و نشاط بخـش ابداع کردهاند؛ به گونهای که هیچ ماهی از سال، بدون اعیاد وسنن فرخنده و جشن و مراسم ویـژه نداریم. از آن جملـه است در آستانه نوروز، چهارشنبهسوری. * این عنوان دارای چهار واژه است: جشن+ چهار + شنبه + سوری. * جشن یا یسن، به زبان پارسی باستان و در دین مزدیسنا یا زردشتی، به معنای ستـایش نیایـش، مراسـم بزرگداشت، و ادای احترام به سنن و شادی است. * چهار= چهارمین عدد از سلسله اعداد است که در این جا به همراه شنبه ، عنوان یکی از روزهای هفته است. * سور= به معنای جشن و مهمانی و مراسم شادی است که به همراه نای یانی واژه سورنای یا ساز جشن و شادی و سرور را تشکیل میدهد و همان است که سورنـا یا زورنا گفته میشود و در تمام ایران، به ویژه در روستاها، به اندازه ها و شکلهای گوناگون وجود دارد و همراه با دهل مینوازند. * در برابر سرنا ــ یا سورنای، واژه مرکب کرنـا یا کرنـای را داریم که چون یکی از معانی کار ، جنگ و ستیز است، در جمع معنی ساز جنگی را میدهد. * سورنای برابر کارنای، سرنا برابر کرنا * سوری = منسوب به سوریه یا سور، یا جشن است و نیز معنی گلسرخ محمدی میدهد که به گلهای سرخ آتش چهارشنبه سوری اشاره دارد. پیشینه تاریخی * در ده روز پایان سال، یعنی پنج روز آخر اسفند، پنج روز بعد از اتمام 12 ماه، ایرانیان باستان با آتش افروزی و مراسم سنتی ویژه به استقبال نوروز و بهار میرفتند و نیز چنین باور داشتند که فروردین ایام فرود آمدن ارواح پاک نیاکان و اجداد است که برای سرکشی به خانمان و فرزندان و بازماندگان خود، سالی یک بار از آسمانها به زمین میآیند. به همین دلیل و بهانه، خانه تکانی میکردند و لباس نو میخریدند و با نقل و شیرینی و سبزه و گل و گیاه، سفره هفتسین میچیدند و بوی خوش عود و گلاب و عنبر میافشاندند و نیز آتش افروزی میکردند؛ چون آتش مظهر فروغ یزدانی است، با روشنایی و گرما و زیبایی شعلههای خوش رنگش، از ارکان و عناصر اصلی و لوازم جشنهای ایرانی بوده و هست. لیکن این که در شب چهارشنبه آخر سال آتش افروزی کنند که نحوست چهارشنبه را از میان بردارند، به اغلب احتمال از آثار فرهنگ وارداتی از سوی اعراب است، زیرا به قول جاحظ بصری در کتاب المحاسن والاضداد: اعراب چهارشنبه را نحس و شوم میدانستهاند. حال چرا؟ بماند. * جاحظ مینویسد: والاربعاء یوم ضنک و نحس، یعنی : چهارشنبه روز تنگی و نحوست. * تا آنجا که قول منوچهری دامغانی : چهارشنبه که روز بلاست، باده بخور بساتکین میخور، تا به عافیت گذرد * از طرفی ، دلیل دیگر آن است که در ایران پیش از اسلام، شنبه ، یکشنبه ، دوشنبه سهشنبه ، آدینه ای وجود نداشت که شب چهارشنبه سوری را جشن بگیرند زیرا ، نزد ایرانیان تقویم و سال عبارت بوده از 365 روز در 12 ماه 30 روزه به اضافه 5 روز دیگر که پنج و یا پنجگاه یا خمسه مسترقه یا پنجه دزدیده مینامیدند و هر ماه 30 روز تمام بود و به چهار هفته تقسیم نمیشد و واژه شنبه هم بابلی و وارداتی بوده است. * دلیل دیگر آن که روزهای ماه ، هر یک نام خودش را داشت ، مثل : فروردین، اردیبهشت تیر ، هورمزد، ایزد ، سروش ، رشن ، ارد و غیره . . . و بر اساس یک قرارداد زیبای سنتی، اگر نام ماه، با نام روز انطباق مییافت ، آن روز را جشن میگرفتند ، مثل : * مهر روز در ماه مهر و جشن مهرگان که به قول منوچهری دامغانی : روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان مهر بفزای ای نگاه مهر چهر مهربان * یا بهمن روز در بهمن ماه که آن را بهمنجنه می نامیدند و جشن و مراسم خاص بر پا می داشتند. * با این دلایل می شود گفت که پیش از اسلام، آتش افروزی و شادی و پایکوبی در ده روز آخر سال، یا در برخی از ده روز پایان سال وجود داشته است ولی برای شادی و استقبال نوروز، نه برای نحوست و شومی چهارشنبه که ایرانی نیست. * به هر حال به نام چهارشنبه سوری در همه ایران زمین ، حتی در میان ایرانیان خارج و در برخی سرزمین هایی که روزی و روزگاری جزو ایران بزرگ بودهاند، این مراسم، به ویژه در روستاها به گونه های مختلف برگزار میشود و همه اش رنگ و بوی شادمانی، نشاط، امید مبارزه با سختیها، خستگیهای ناشی از کار و دشواریها را دارد. * آتش ، در باور ایرانیان و زرتشتیان مظهر فروغ یزدانی و مایه روشنی و گرما و لذت و نور و پختگی و کمال است، بنابراین ایـرانیان آتش پرست نبوده و نیستند، بلکه آتش و آب و باد و خاک و چشمه سارو کوهسار و آبهای روان و ماه و خورشید و ستارگان را و هر آنچه که هست به نشانه نعمتهای خداوندی میستایند و برای برخی نیز فرشته نگهبان قائلند. طی سدهها بر جشنسوری، مراسم و سنن ویژه دیگری اضافه شده و به مرور زمان جا افتاده و پذیرفته شده است، مانند: فالگوش ایستادن، قاشقزنی، قلیا سرکه دور خانه ریختن و کوزه شکستن برای دفع چشم زخم، آجیل مشکلگشا خوردن، ساز و دهل نواختن و از روی آتش پریدن و غیره. در چند دهه پیش، دولت یا شهرداریها در میدانهای مرکزی شهرها آتش بازی به راه میانداختند. رفته رفته مردم از بوته ، خار و خاشاک و تخته و چوب خشک سوزاندن ، ترقه و مواد دیگر را به آن اضافه کردند و از آن جا که هشت سال مردم ایران صدای هواپیما و بمباران و موشک و غیره را تجربه کردهاند این صداها برایشان آشنا و عادی شده، دیگر با صدای ترقه راضی نمیشوند، بلکه از لحاظ روانشناسی نیاز به صداهای بیشتر دارند. به ویژه جوانان ماجرا دوست و حادثه جو که با کمال تأسف خمپاره و کوکتل مولوتوف و ترقههای بزرگ و مواد سوزاننده و منفجره میخرند و به کار میگیرند و با ایجاد صداهای مهیب، اسباب نگرانی و وحشت و دلهره و لرزیدن مردم میشوند که این خود ، به ویژه برای بیماران ج جسمی و روحی که نیاز به آرامش و استراحت دارند، بسیار زننده ، آزار دهنده و خطر ناک است، گویی اصل جشنسوری را تبدیل به عزای زوری میکنند! * از میان مراسمی که جالب است ، قاشق زنی است . گاهی جدای از دختران و خانم ها ، پسرها و آقایان نیز با سن وسال کمی بالا هم بشقاب و قاشق و کاسه فلزی بزرگ یا کوچک بر میدارند و در حالی که در زیر چادر یا پوششی، اندام و صورت خود را میپوشانند به در خانه همسایگان به گدایی میروند و از دریافت هدایای نقدی یا اجناس خوشحال میشوند و بامزگی می کنند که شاید این گدایی نوعی درس عرفانی و خودشکنی و درس فروتنی و فرود آمدن از اوج است و ظاهراً فالگوش ایستادن هم در حال فراموشی است. *آتش افروز یاحاجی فیروزها هـم پیام آور ان جشن وشادی واستقبال از نوروز بودهاند که هنوز هم پیک بهاری و نشاط و خبرهای خوشی اند و با لباس و شکل های خنده دار و ساز و ضرب خود ، در این ایام مردم را خوشحال میکنند. * قدیمها، یکی از افراد، خاکستر آتش را خانه بیرون میبرد و بعد در خانهای را مـیزد از داخل یکی میپرسید: کیه؟ میگفت : منم! می پرسید : از کجا میآیی؟ میگفت : از عروسی. میگفتند: چه آوردی ؟ جواب می داد : تندرستی * که خود چقدر زیبا و با مزه بوده است و بو و رنگ و امید، شادی و روح سازنده دارد، همین میرساند که برنامهها و جشنها فقط برای تندرستی و سعادت و شادمانی است؛ نه برای چیز دیگر. * خلاصه این که اصل جشن شب چهارشنبه سوری، پیش از نفوذ اسلام جاری بوده و وجود داشته ولی تنها برای استقبال از بهار و روح در گذشتگان است. واژه شنبه وارداتی بابلی است که از طریق اعراب وارد زبان فارسی شده است . * چهارشنبه را هم اعراب شوم میدانستند نه ایرانیان . همه اینها بهانه و دستاویزهایی هستند مثبت، برای شاد زیستن و حرمت به اجداد و بزرگان و درگذشتگان. علی هاشمی --------------------------------------------------------------------------- منابع: 1. کتاب آناهیتا یا پنجاه گفتار، تحقیق زنده نام استاد ابراهیم پورداود، چاپ امیر کبیر، 1341، صفحه 73. 2. کتاب جشنهای ایران باستان، نگارش م. اورنگ، چاپ 1335. 3. فرهنگ معین. 4. دانشنامه مزدیسنا، تألیف دکتر هوشیدری، چاپ 1371. 5. برخی مقالههای پراکنده و کتابهای دیگر.
|